X
تبلیغات
دوست

واسه بهترین دوست یه دل نوشته بزار تو بخش نظرات تا من هم تو بلاگ بزارم ممنون 

شکلک های محدثه جون

                                                                

هیچ وقت  واسه فراموش کردن یه نفر       

                                                          یه نفر دیگه رو بازیچه نکن

دوستان این سه تا هم وب خودمه دیدن کنید

www.mardanegizzzzz.blogfa.com

www.mahdiz313.blogfa.com

www.khandez.blogfa.com

هرکی خواست میتونه منو لینک کنه 



تاريخ : یکشنبه سیزدهم مرداد 1392 | 16:25 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]

دیگه  از نفس افتادم ...

یا حسین فقط حرم ...

دلم بدجور هواتوکرده ارباب...

...................................................................................................

ارباب چرا به هردری میزنم در کربلا برویم باز نمیشود به هرکی میگم دعاکن کربلایی شوم میگویند بسه کافیته ماکه نرقته ایم چی بگییم ولی با خودم میگم اللهم ارزقنا زیاره الحسین

چرا کسی درکم نمیکنه هیچکس بخدا دوریش سخته خیلی سخته باورکنید دارم این مطلب مینویسم دستم میلرزه واشکم در اومده...ارباب نمیخوام ناشکری کنم ولی کاش حرمتوندیده بودم که اینقدر دیوونه شدمه ومن باخودم میگم آخه ارباب چیشده که من هر ۲روز یبار خواب حرمو میبینم اینقد داغونم وانگار یکی بهم میگه نترس دیدارمعشوق نزدیکه

ارباب دیگه دوووم ندارم بطلب واقعاسخته برام

همه میان حرمت وماهم مانندتماشاگر ان نگاشون میکنیم



تاريخ : شنبه هفدهم اسفند 1392 | 17:12 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]
دلم براي آن خيابان بهشتي ،که تنها از طريق خيال در آن سفر کردم تنگ است.

يا ابا عبد الله


تو در ازای اشک به من کربلا بده .

من در ازای کرب بلا گریه می کنم

 



تاريخ : شنبه هفدهم اسفند 1392 | 17:10 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]
خواهی نشوی همرنگ...

افسران - خواهی نشوی همرنگ...

خواهی نشوی همرنگ
رسوای جماعت شو



تاريخ : شنبه هفدهم اسفند 1392 | 16:58 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]


تاريخ : دوشنبه پنجم اسفند 1392 | 15:3 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]

در مقابل مشکلات زندگی خم به ابرو نیاور!
کارگردان همیشه سخت ترین نقشها را به بهترین بازیگر میدهد.
دیگران را ببخش!
نه فقط برای اینکه آنها لایق بخشش اند
همچنین به این خاطر که شما لایق آرامش هستید.
خدایا!
نمیگویم که دستم را بگیر
عمریست گرفته ای
مبادا رها کنی!

تاريخ : یکشنبه چهارم اسفند 1392 | 15:12 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]
افسران - آیا نمی‌دانید ؟!

 



تاريخ : جمعه بیست و نهم آذر 1392 | 22:43 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]
دوست خوب یعنی این !! عکس



تاريخ : پنجشنبه چهاردهم آذر 1392 | 16:35 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]

کبک نگاهش به آسمون آبی دوخته شده بود آرزوداشت که اونم بتونه یه روزی

پرئازکنه وبره اون بالا.

تااینکه روزی شاهینی به کنارش اومد وکبک موضوع روبا اون درمیون گذاشتوبعدپشت

شاهین نشست و شاهین اونو باخودش به آسمون برد بالای بالا حالا دیگه کبک به

آرزوش رسیده بود رفته بود به آسمون اون بالاها

واین شاهین بودکه اونو به آرزوش رسونده بود مدتها گذشت روزی که شاهین خیلی

گرسنه بود اومد کنارکبک و اونو خورد وکبک هیچ وقت فکرنمیکرد کسی که اونو به آرزوش رسونده بشه قاتل جونش

مراقب شاهینای اطرافمون باشیم ممکنه اولش برامون خوشایندباشند اماشاید

درآینده قاتل جونمون بشند



تاريخ : چهارشنبه سیزدهم آذر 1392 | 10:4 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]
خاطرات دو دوست قدیمی

  دو دوست قدیمی در حال عبور از بیابانی بودند. در حین سفر این دو سر موضوع کوچکی بحث میکنند و کار به جایی میرسد که یکی کنترل خشم خودش را از دست میدهد و سیلی محکمی به صورت دیگری میزند. دوست دوم که از شدت ضربه و درد سیلی شوکه شده بود بدون اینکه حرفی بزند روی شنهای بیابان نوشت: "امروز بهترین دوست زندگیم سیلی محکمی به صورتم زد." آنها به راه خود ادامه دادند تا اینکه به دریاچه ای رسیدند. تصمیم گرفتند در آب کمی شنا کنند تا هم از حرارت و گرمای کویر خلاص شوند و هم اتفاق پیش آمده را فراموش کنند.

  همچنانکه مشغول شنا بودند ناگهان همان دوستی که سیلی خورده بود حس کرد گرفتار باتلاق شده و گل و لای وی را به سمت پایین میکشد. شروع به داد و فریاد کرد و خلاصه دوستش وی را با هزار زحمت از آن مخمصه نجات داد. مرد که خود را از مرگ حتمی نجات یافته دید، فوری مشغول شد و روی سنگ کنار آب به زحمت حک کرد: "امروز بهترین دوست زندگیم مرا از مرگ قطعی نجات داد." دوستی که او را نجات داده بود وقتی حرارت و تلاش وی را برای حک کردن این مطلب دید با شگفتی پرسید: "وقتی به تو سیلی زدم روی شن نوشتی و حال که تو را نجات دادم روی سنگ حک میکنی؟"مرد پاسخ داد: "وقتی دوستی تو را آزار میدهد آن را روی شن بنویس تا با وزش نسیم بخشش و عفو آرام و آهسته از قلبت پاک شود. ولی وقتی کسی در حق تو کار خوبی انجام داد، باید آنرا در سنگ حک کنی تا هیچ چیز قادر به محو کردن آن نباشد و همیشه خود را مدیون لطف وی بدانی."


برچسب‌ها: دوست واقعی

تاريخ : سه شنبه دوازدهم آذر 1392 | 14:4 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]
 

 

www.aksha.ir تصاویر زیبا ساز وبلاگ

 

 

بابا دو بخش است !

میدانم ،

یک بخش بر خاک ،

و بخشی بر نیزه ..

اما نمیدانم عمو چند بخش است!

این را فقط بابا می داند...

 

السلام علیک یا ابا عبدالله

 

صلی الله علیک یا ابوالفضل العباس علیه السلام




تاريخ : سه شنبه بیست و سوم مهر 1392 | 15:12 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]
نقل قول :دختری 19ساله هستم. پیش از آن که گرفتار دام شیطان شوم، خواندن سرگذشت دختران و پسران فریب خورده، بسیار مرا ناراحت می کرد و نسبت به آنها احساس ترحم می کردم؛ و آنها را افرادی لایق نصیحت می دانستم.
در تمام دوران تحصیلم هیچ نقطه ضعیفی از نظر مسایل اخلاقی نداشتم. از داشتن دوست پسر و کارهایی از این گونه، اصلاً خوشم نمی آمد؛ و همیشه سعی می کردم دوستانم را که زمینه چنین انحرافاتی داشتند، راهنمایی نمایم. اما گرفتار بلایی شدم؛ و فهمیدم همه کسانی که دچار انحراف و اشتباه شده اند، ذاتاً بی بند و بار نبوده اند؛ بلکه اغلب آنها هم مثل من، بیش از حد به خودشان اطمینان داشته اند- و اتفاقاً از همین نقطه ضعف بزرگ، ضربه خورده اند.

                                           شکلک های محدثه


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه سیزدهم مهر 1392 | 17:44 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]


پسره به دختری که تازه باهاش دوست شده بود میگه :

امروز وقت داری بیای خونمون ؟

دختره : مامانم نمیذاره با چه بهونه ای بیام ؟

پسره : بگو میخوام برم استخر ...

دختره اومد خونه دوست پسرش

پسره : تو که اومدی استخر مثلا موهات باید خیس باشن , برو تو حموم موهات و خیس کن !

وقتی دختره میره حموم , پسره به دوستاش زنگ میزنه ....

پسره و دوستاش یکی یکی ...

این آخری که رفت حموم , نه یک ساعت نه دو ساعت , موند تو حموم ...

دیدن این دیر کرد , رفتن حموم و یهو دیدن دختره و پسره رگ دستشونو با هم زدند و گوشه حموم افتادن و روی دیوار حموم نوشته :


نامردا خواهرم بود ...


نکنید از این کارا دوست دختر شما خواهر یک بنده خداییه

شایدم اصلا برادر نداره تکه این اصلا مهم نیست

شاید دختره خره احمقه نمیفهمه چه آینده ای در انتظارشه ولــــــــــــی شما نکنید !!! :|



تاريخ : دوشنبه هشتم مهر 1392 | 17:55 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]
 

 دوست

یه دوست خوب :                              

یه دوست  کسیه که منو به خاطر خودم قبول کنه.

یه دوست کسیه که در عین احترام گذاشتن بهت ایراداتت رو هم بهت بگه.

یه دوست کسیه که وقتی دنیا ازت رو بر میگردونه اون خودشو بهت نشون بده.

یه دوست کسیه که تو رو بشناسه و به همون اندازه تو رو دوست داشته  باشه.

یه دوست کسیه که وقتی داری سقوط میکنی تشویقت کنه که بلند بشی و از نو بسازی.

دوستان نو خوشبختیشون ما رو میشناسن و ما اونا رو تو بدبختیامون.

دوستان واقعی حتی بعد از سالها جدایی دوستیشون رو تموم نمیکنن.

و اما، دوستان خوب پیدا کردنشون سخته ، ترکشون سخت تر و فراموش کردنشون غیر ممکن.

و دوست نامرد من یادت باشه که هیچوقت تو و خاطرات خوب با هم بودن رو یادم نمیره...   
       


تاريخ : دوشنبه یکم مهر 1392 | 13:16 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]
دیروز که داشتم با دوستم ای مسیرو میرفتم  چهر فصل ایران و دیدم  چهر فصلشو تو شهر! خودمون تو یه روزمیشه دید. تو راه که داشتیم میرفتیم خیلی گرم بود یه دفعه به جایی رسیدیم که کم مونده بودبرف ببارد! بعدهم که بارونی شد! بعه هم هوا متعادل شد۱ تو عرض ۳ساعت !منم عکسشو واستون میزارم

                                 شکلک های محدثه



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392 | 8:30 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]
 

داداش به این معرفتی



تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392 | 23:52 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]
خصوصی برای دوستان در ادامه مطلب



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و سوم شهریور 1392 | 15:15 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]
رو پاكت سيگار نوشته


سيگار براي شما


و اطرافيان زيان اور است.


تو دلم گفتم:


تو يه نفر اطراف من پيدا كن


من قول ميدم به خاطر اون


يه نفر كه شده


ديگه سيگار نكشم.!!!


تاريخ : جمعه بیست و دوم شهریور 1392 | 10:25 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]

درسته که یه روزی فراموش می کنی و یه روز دیگه فراموش می شی ولی اینو بدون

فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند

 www.aksha.ir تصاویر زیبا ساز وبلاگ

هر وقت دل کسی رو شکستی 1 میخ بزن تو دیوار  هر وقت که دلشو به دست اوردی اون میخ رو از دیوار در بیار ولی جای اون میخ همیشه رو دیوار میمونه

www.aksha.ir تصاویر زیبا ساز وبلاگ

از دست رفیقان عقرب صفت دوستی با مار كبری آرزوست

 

تا حالا فکر میکردم ............دوست...............اخ بهتره که نگم

 



تاريخ : چهارشنبه بیستم شهریور 1392 | 8:49 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]

از یک عاشقِ شکست خورده پرسیدم: 
بزرگ ترین اشتباه؟ گفت: عاشق شدن... 
گفتم: بزرگ ترین شکست؟ گفت: شکستِ عشق... 
گفتم: بزرگ ترین درد؟ گفت: از چشمِ معشوق افتادن... 
گفتم: بزرگ ترین غصه؟ گفت: یک روز چشم های معشوق رو ندیدن... 
گفتم: بزرگ ترین ماتم؟ گفت: در عزای معشوق نشستن...
 گفتم: قشنگ ترین عشق؟ گفت: شیرین و فرهاد...
 گفتم: زیباترین لحظه؟ گفت: در کنارِ معشوق بودن... 
گفتم: بزرگ ترین رویا؟ گفت: به معشوق رسیدن...
 پرسیدم: بزرگ ترین آرزوت؟ اشک توی چشماش حلقه زد و با نگاهی سرد گفت:
مرگ مرگ مرگ....

 

 

از ما که گذشت

اما،
اگر در سرت “هوای خداحافظی” داشتی،
از همان ابتدا،
“سلامی نکن… لطفا !!!


Www.Pix98.CoM_crying_011.jpg


 

 

 

تصاویرشباهنگ Shabahang Pictures

gal213.jpg?465445185

خوش باشین



تاريخ : سه شنبه دوازدهم شهریور 1392 | 11:0 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]
« خدا ما را دوست دارد »



از معلمم شنيدم
 
صبح روز اول سال
 
« با محبت جمله سازيد. ‌»
 
اولي قلم تراشيد:
 
« من محبت را دوست دارم »
 
دومي تنور دل بتفتيد:
 
« مادرم محبت است كلاً »
 
سومي كه بود دلگير:
 
« محبت دروغ است »
 
سبط شاعري هجا كرد:
 
« از محبت خارها گل مي شود »
 
يك به يك جُمَل بخوانديم
 
آخرين نفر ز جا خاست
 
كودكي يتيم
 
كمرو
 
جامه اش دريده بر تن
 
صورتش لهيده از غم
 
في المثل
 
بودنش نبود او بود
 
جمله را چنين شروع كرد:
 
« خدا ما را دوست دارد »
 
ياد دارم بهترين شد
 
چون معلم گريه مي كرد
 
و مي گفت:  « بچه ها گفتم با محبت جمله سازيد.‌»
 
 
 



تاريخ : یکشنبه دهم شهریور 1392 | 9:42 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]
برای تا ابد ماندن باید رفت             

                                              

                                      گاهی از قلب کسی

                                                                           

                                                                    گاهی  به قلب کسی

 

م ج م ز



تاريخ : شنبه نهم شهریور 1392 | 16:56 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]
وقتی کسی را دوست دارید ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود .

وقتی کسی را دوست دارید ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است .

وقتی کسی را دوست دارید ، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیا ست .

وقتی کسی را دوست دارید ، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوا ر است .

وقتی کسی را دوست دارید ، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید .

وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هرکاری بزنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، هر چیزی را که متعلق به اوست ، دوست دارید .

وقتی کسی را دوست دارید ، در مواقعی که به بن بست می رسید ، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید .

وقتی کسی را دوست دارید ، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید .

وقتی کسی را دوست دارید ، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید .

وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد .

وقتی کسی را دوست دارید ، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید .

وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند .

وقتی کسی را دوست دارید ، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد .

وقتی کسی را دوست دارید ، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید .

وقتی کسی را دوست دارید ، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، واژه تنهایی برایتان بی معناست .

وقتی کسی را دوست دارید ، آرزوهایتان آرزوهای اوست .

وقتی کسی را دوست دارید ، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید .

وقتی کسی را دوست دارید ، این طور نیست ؟


تاريخ : جمعه هشتم شهریور 1392 | 23:28 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]
بــــــــــاور کنیـــــــــــد..

اشکهایم را ریخته ام...

غصه هارا خورده ام...

نبودنهارا شمرده ام...

این روزها که میگذرد خـــــــــالـــــی ام...

خـــــــــالـــــی از خشم، نفرت،دلتنگی...

وحتی از عشق...

خــــــــــــالـــــــــــی ام از احساس...


 كـــيـــنـــه اي نيستـــــمــ

 " امـــــا حـــافظـــه ي خــــــوبي دارمـــ "

    افسران - خانه ای ساخته ام سنگ روی سنگ کمک میخواهم آخرین سنگ سنگین است

گاهی احساس میکنم که رو دست خدا موندم خسته شده از دستم نمی دونه باهام چیکار کنه......



تاريخ : جمعه هشتم شهریور 1392 | 22:41 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]

بلافاصله پس از مرگم
مرا به خاک نسپارید!
دوستانم عادت دارند
همیشه دیر بیایند!



تاريخ : جمعه یکم شهریور 1392 | 11:19 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]
این اهنگ که متن شو میزارم واقعا عالییه من که خیلی بهش وابسته شدم شما رو نمیدونم

زندگی روشو برگردونده

از منی که گیج و سر گردونم

منی که آرزوم بوده دنیا رو

حتی یه لحظه به عقب برگردونـــم

انقد خواستمو نتونسنتم

که خسته شدمو خواستنیام کم شد

خودمو کشتم از دنیا بهشت بسازم ولی نمیدونم که چی شد جهنم شد

هزار تا درد تو سینه منه

که واسه هر کدوم یه بار مردم

دردی مگه از این بزرگتر هست

که هرچی بوده از خودی خوردم

♫♫♫

انقد از گذشته هام خستم

که میخوام آینده هامو ول کنم

انقد غریبه دورو برم هست

حتی میترسم درد ودل کنم

♫♫♫

وقتی همه میخوان زیرکه آواره حرف و تهمت و دروغ خاکت کنن

حتی خودی ترین آما میخوان که از صفحه ی روزگار پاکت کنن

وقتی که زندگی  همه راها رو بستو راهی واست به جز مردن نذاشت

وقتی که از پا در اومدی میفهمی اصلا ارزش زندگی کردن نداشت

♫♫♫

هزار تا درد تو سینه منه

که واسه هر کدوم یه بار مردم

دردی مگه از این بزرگتر هست

که هرچی بوده از خودی خوردم

♫♫♫

انقد از گذشته هام خستم

که میخوام آینده هامو ول کنم

انقد غریبه دورو برم هست

حتی میترسم درد ودل کنم



تاريخ : جمعه یکم شهریور 1392 | 10:5 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]


تاريخ : شنبه بیست و ششم مرداد 1392 | 15:25 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]

میخوای دوست انتخاب کنی؟

افسران - میخوای دوست انتخاب کنی؟



تاريخ : شنبه بیست و ششم مرداد 1392 | 0:14 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]

هر چقدر هم که ضعیف باشی گاهی اوقات می تونی تکیه گاه باشی...

افسران - هر چقدر هم که ضعیف باشی گاهی اوقات می تونی تکیه گاه باشی...

هر چقدر هم که ضعیف باشی
گاهی اوقات
می توانی تکیه گاه باشی



تاريخ : یکشنبه بیستم مرداد 1392 | 15:44 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]

خانم....شماره بدم !!"
خانوووووووم.... شــماره بدم؟؟؟؟؟؟
خانوم برسونمت؟؟؟؟؟؟؟
چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟

...
اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!
بیچــاره اصـلا" اهل این حرفـــــها نبود...این قضیه به شدت آزارش می داد
تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بیخیــال درس و مــدرک شود و به محـــل زندگیش بازگردد.
روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت...
شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی....!
دخترک وارد حیاط امامزاده شد...خسته... انگار فقط آمده بود گریه کند...
دردش گفتنی نبود....!!!!
رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد...وارد حرم شدو کنار ضریح نشست.زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن...
چند ساعت بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد...
خانوم!خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!!
دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را به خوابگاه برساند...به سرعت از آنجا خارج شد...وارد شــــهر شد...
امــــا...اما انگار چیزی شده بود...دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد..!
انگار محترم شده بود... نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد!
احساس امنیت کرد...با خود گفت:مگه میشه انقد زود دعام مستجاب بشه ؟
مگه میشه انقد زود دعام مستجاب شده باشه!!!! فکر کرد شاید اشتباه می کند!!! اما اینطور نبود!
یک لحظه به خود آمد...
دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته
...!



تاريخ : یکشنبه بیستم مرداد 1392 | 9:53 | نویسنده : مهدی مردانه | [ ]